یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۸:۳۴
چرا سوژه "خیانت" در سریال‌های شبکه نمایش خانگی همچنان پررنگ است!؟

استفاده بی رویه و غلط از برخی سوژه های اجتماعی همچون خیانت در روابط زناشویی در فیلم ها و سریال ها، بی شک همراه با آسیب ها و آفت هایی ناظر به فرهنگ عمومی جامعه است که نباید از آن ها غافل شد.

به گزارش خبرگزاری حوزه، نگاهی اجمالی به لیست سریال‌های شبکه نمایش خانگی یا به تعبیر درست تر شبکه نمایش اینترنتی در سال های اخیر نشان می دهد که ما عملاً نظاره گر الگوی تکرارشونده‌ای هستیم شامل موضوعاتی همچون خیانت در روابط زناشویی، روابط موازی و نیز شکاف‌های عاطفی میان زوج‌ها و لذا اینجا این سوال مهم ذهن مخاطبان عام و خاص را درگیر می کند که چرا سوژه خیانت در مسایل خانوادگی تا این حد در مرکز توجه سریال‌سازان قرار گرفته و این که به راستی چه اهداف و انگیزه‌هایی پشت این انتخاب نهفته است؟

در همین هفته‌های اخیر که چند قسمتی از سریال هایی همچون"بی‌عاطفه"، "گل سنگ" و "بدنام" در پلتفرم های نام‌آشنا، پخش شده، سوژه خیانت با تلفیقی از خرده داستان های دراماتیک دیگر در کانون هدف سازندگان این قبیل آثار قرار گرفته است.

این که سازندگان و حامیان مالی شبکه نمایش خانگی به دنبال ایجاد جاذبه و درآمدزایی هستند، تا حدی معقول به نظر می رسد اما به هر حال نمی توانند نسبت به تأثیرات تولیداتشان در فضای عمومی جامعه به خصوص در بین نسل جدید غافل باشند. درست است که در عالم فیلم و سریال و حتی ادبیات داستانی، سوژه خیانت به لحاظ دراماتیک، یکی از پربارترین گره‌های روایی است اما استفاده بیش از حد از این مساله نیز آفات و مسایل خاص خود را به همراه دارد که نباید از توجه به آن ها غفلت کرد.

از سوی دیگر نیز البته نمی توان چشم بر یکسری تحولات اجتماعی سال‌های اخیر فروبست که از نگاه برخی، زمینه مساعدی برای رشد این قبیل روایت‌ها فراهم کرده است. شهرنشینی فشرده، فشارهای اقتصادی، مهاجرت‌های شغلی، کاهش گفتگو در خانواده‌ها و حضور مداوم شبکه‌های اجتماعی، بنیان روابط زوجین را پیچیده‌تر کرده است.

جامعه امروز بیش از گذشته درباره وفاداری، کیفیت ارتباط عاطفی و بحران‌های پنهان در زندگی مشترک صحبت می‌کند؛ و سریال‌ها نیز، آگاهانه یا ناخودآگاه، می کوشند تا این اضطراب‌های جمعی را به نوعی در متن و بطن خود بازنمایی کنند. از این منظر، خیانت تنها یک اتفاق فردی نیست، بلکه می‌توان آن را نمادی از زندگی مدرن بحران‌زده توصیف کرد.

در این میان نکته حائز اهمیت دیگر آنکه بخش مهمی از سازندگان نمایش خانگی تلاش دارند خود را به الگوهای روایی غربی نزدیک سازند؛ الگوهایی که در آن شخصیت‌ها خاکستری هستند و در میانه یک سری روابط پیچیده قرار دارند و از سویی ساختار قصه نیز بر تعلیق و بحران عاطفی بنیان گذاشته شده است.

از نگاه برخی درام نویسان البته در چنین بستری، خیانت یک «موتور محرک» استاندارد به شمار می رود؛ ابزاری که به‌سادگی می‌تواند مسیر پیچیدگی شخصیت‌ها را توجیه کند. این گرایش البته همیشه با عمق و دقت همراه نبوده و در بسیاری موارد تبدیل شده به فرمول آماده‌ای که هرجا درام کم‌جان می‌شود، آن را تزریق می‌کنند.

از طرفی، نباید نقش شبکه‌های اجتماعی را در این باره دست‌کم گرفت چه آن که در عصر وایرال شدن لحظه‌ای، سریال‌هایی بیشترین توجه را جلب می‌کنند که درباره‌شان بحث شود، سکانس‌هایشان دست‌به‌دست بچرخد و مخاطب را به واکنش وادارند. خیانت از این نظر سوژه‌ای جذاب است: احساسات را برمی‌انگیزد، مخاطب را دوپاره می‌کند و حجم بالایی از گفت‌وگوی عمومی تولید می‌کند؛ همان چیزی که پلتفرم‌ها به‌عنوان «تبلیغات نامستقیم» می‌شناسند، اما با این حال همان طور که اشاره شد نمی توان نسبت به تبعات روانی و فرهنگی این قضیه بی توجه و کم توجه باقی ماند و چه خوب است که کارشناسان و صاحب نظران در این باره به بحث و نظر بپردازند تا جلوی افزایش بی رویه این قبیل تولیدات به نوعی گرفته شود و هشدارهای لازم در این خصوص صادر گردد.

به هر صورت و به لحاظ فرمی نیز تداوم این روند تبعاتی به همراه دارد همچون تکرار کلیشه‌ها، عادی‌سازی یا بزرگ‌نمایی سطح‌زده روابط زوجین و جایگزینی تنش‌های زودبازده به‌جای شخصیت‌پردازی عمیق. بسیاری از سریال‌ها به‌جای تحلیل روان‌شناختی یا اجتماعی، تنها از «برچسب خیانت» به‌عنوان جذابیت سطحی استفاده می‌کنند؛ روندی که نه‌تنها ارزش هنری آثار را کاهش می‌دهد، بلکه تصویری ناقص و گاه اغراق‌شده از روابط خانوادگی ارائه می‌دهد.

سید محمدمهدی موسوی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha